مجموعهی پرترهها و پروانهها تلفیقی از مستندات تصویری پروانهشناس تبریزی در نیم قرن گذشته است که این پروانهشناس، پس از گردآوری گونههای پروانههای منطقهی آذربایجان، آنها را خشک و سپس عکاسی کردهاست و این مجموعه، در همان سالها، با نگاتیو پرترههای پرسنلی توسط ناصر بخشی کلاژ شده و ترکیب یافتهاست.
عکاسی از پروانهها به گونهای انجام گرفتهاست که علاوه بر استفاده از آنها به عنوان منبع آرشیوی، به عنوان عکاسی مستند نیز کاربرد دارند.
این مجموعه ترکیبی از حالات و مفاهیم خلاقانهای است که در هنر معاصر، میتوان به راحتی از آنها بهره برد. پروانهها با گونههای متفاوت از هم و با تنالیتههایی که توسط عکاس ایجاد شدهاست، به طیفی خاکستری تبدیل شدهاند، به طوریکه حتی وقتی در بستر صورتی خوشایندی هستند نیز دوباره آنها را با طیفی از خاکستری مشاهده میکنیم.
جهان ایجاد شده ما را به وهمی از مصلوبشدگی این پروانهها سوق میدهد که با انگارههای تجسمی همخوانی یافته است. در واقع تلاش پروانهشناس در مستند کردن گونهها به نحوی بودهاست که تصاویر را به صورت بالقوهای مفهومی کردهاست؛ زمانی که مخاطب امروزی آن را در جایگاهی جدا از تحقیق و بررسی گونهها و به خصوص در حوزهی تجسمی میبیند بلافاصله آن را در قالب عکاسی مستند هنری میگنجاند، و این همان پتانسیلی است که میتوان آن را با مجموعههای هنری به خوبی تلفیق کرد.
تمام ساختار عکس در چند پسزمینه عکاسی شدهاست؛ پسزمینههای تیره که باعث ایجاد احساس وهم در پروانهها شدهاست و ما را با کنتراستی شگفتانگیز از لایههای رنگی روبرو میکند. ظرایفی که با استفاده از عکاسی آنالوگ، آنها را به طیفی از تنالیتههایی تبدیل کرده است که باعث کنجکاوی بیننده میشود.
روش دیگر در قراردادن مدل در پسزمینههایی با بستر خاکستری متمایل به زیتونی-خاکستری است که پروانههای خاکستری متمایل به رنگهای گرم ما را با سردی مسلوبشدگی و مرگ روبرو میکند. گویی این پروانهها دچار انجماد و مرگ ابدی هستند و بیننده پس از فارغشدن از ظرایف مدل به انجماد و مرگ نزدیک میشود.
دیگر برخورد عکاس با بستر عکس، بستر صورتی خوشفامی است که با برخورداری از نیروی زایش و زندگی، مسلوبشدن پروانهها، طیف ظریف رنگها و موجودیت مدلها ما را با تضادی از احساس زندگی و مرگ مواجه میکند که گاه با نگاه به آنها میتوان آغاز امید را متصور شد و گاه مرگ را در اوج زیبایی تصویر کرد.
آنچه بیان شد آغازی است برای درک تلفیق این عکس با نگاتیوهای پرسنلی از اشخاصی که شاید اصلا علاقهای به بازشناسی کیستی آنها هم وجود نداشته باشد. تلفیق و کلاژ با پرترههایی همراه است که برای ادارات و نیازهای روزمرهی اداری و دولتی آماده میشود و عکاس میداند که در این عکس، انسان بسان کارکردی است که ترتیبی برای آن لازم باشد و هویت شناسنامهای تنها نیاز مفهومی این عکس است.
انسان در این عکسها دچار هویتزدایی مفهومی میشود، چنانچه احساس کم ارزش بودن میکند و تصویر انسانهایی که شبیه گلهای از موجوداتی هستند که برای اهداف مشخصی که برایشان مقدر شدهاست، زندگی و کار میکنند، مجسم میشود. ترکیب این نگاتیوها با عکس پروانهها و ایجاد فضایی مستندگونه، عمدا به شکلی ترکیبیافته که درمییابیم این اوراق تصویری که برای گذشتهای نهچندان دور از ما میباشد، ما را با زندگی روزمرهای آشنا میکند که حضور داشتن در آن زیاد هم آسان نمیباشد، ولی تجسمبخشی در این مجموعهی کلاژ مانند، تجسم شمایلی از زندگی و مرگ انسانهایی است که در واقع هنرمند شکلی آرمانی به آن دادهاست؛ شمایلی از آنها ساخته و مانند یادمانی برای زندگی از دسترفته متصور شده است.
این تصویر شاید بهتر از زندگی و مرگی باشد که ما همیشه آن را درمییابیم و متصور میشویم، زندگی در کنار مرگ، تصویری سیاسی در زندگی انسانهاست و در این عصر، برای انسانها زندگیای ترتیب داده شدهاست که مرگ را هم در کنار خود به طور نامحسوسی حمل کند. این پنداشت فسلفی همیشه وجود داشته و در طول تاریخ هم به آن پرداخت شدهاست، ولی چنانچه به زندگی امروزه بازگردیم آن را بیشتر و به عینه درمییابیم. انسان مانند دیگر گونههای زیستی موجود در طبیعت که تحت کنترل خود اوست، دچار قدرتهایی این چنینی است که خود انسان را نیز به مانند همین گونهها کنترل و برایش سرنوشتی مقدر میسازد.
اما این زندگی در کنار مرگ رویهای به سامان گرفته است و در نگاه کردن با این رویکرد به مجموعهی کلاژ پرترهها و پروانهها ما را به خوانش شخصیتر و جامعتر به فراخور ذهن مخاطب میکشاند، خوانشی که در اعماق احساس جمعیمان رخ دادهاست و به صورت روزمره آن را تجربه میکنیم.
مجموعهی پرترهها و پروانهها فارغ از مفاهیم و گذارههایی که در بالا ذکر شد، ترکیبی از مستندنگاری و طراحی میباشد و ذهن مخاطب را با برخوردی طراحانه مواجه میکند. طراحی در این مجموعه شمایلی از نمادها را تعریف کردهاست که به راحتی میتوان در قالب آن غور نمود.
حالاتی از احساس پیلههای ظریف در کاغذهای لفافهای قدیمی در ما ایجاد میشود که با بستر مقواهای بایگانی، نگاتیوها و پروانهها که هر کدام از این عناصر بار معنایی و احساسی خود را دارند، به صورت نمادین تلفیق شده و با حالتی مستندگونه و با استفاده از تکنیکهای طراحی، احساس خاصی به مخاطب القا میکند.
ابعاد کوچک آنها، مخاطب را به محققی تبدیل میکند و او را درلابهلای آرایههای زیستی، که اتفاقا انسان هم داخل آن لایهها قرار گرفته، درگیر مسائل زیستی خود و جهان پیرامونش میسازد. و درنهایت در لابهلای اثر تجسمی طراحی شده و مفهومی توامان با هنر، در وجود مخاطب به داستانی حسی تبدیل شده و سفری به لایهها آغاز میشود.
این مجموعه از گنجینهی آرشیو تصویری موزه آرشیو ناصر بخشی شکل یافتهاست که بازخوردی طراحانه، مستندگونه و کلاژ شده دارد و در ساختاری هنری ارائه شدهاست.
تمامی تصاویر استفاده شده در این مقاله مربوط به پروژهی“ مکاشفه در اتاق تاریک “میباشد.